تازه ها
| اصلاح الگوي مصرف(4) |
|
|
|
| نوشته شده توسط گروه راهکار |
| پنجشنبه ، 19 شهریور 1388 ، 16:55 |
|
اصلاح الگوي مصرف(4) ● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از اداره كل پژوهش و آموزش سيما ع) الگوهاي مصرف صحيح 1. سادهزيستي رسول اكرم درباره رسول اكرم مورخين نوشتهاند كه از خصائص وي يكي اين بود كه ساده و بي تكلف زندگي ميكرد، ساده و بي تكلف سخن ميگفت، ساده و بي تكلف غذا ميخورد، در عين اين كه مقيد بود هميشه پاكيزه و نظيف و معطر باشد بسيار ساده و بي تكلف جامه ميپوشيد، يكي از اصول زندگي آن حضرت سادگي و پرهيز از تكلف بود.(حکمت ها و اندرزها، ص101) ساده لباس ميپوشيد و در عين حال به اصول نظافت و پاكيزگي مقيدرسول اكرم بود، هر روز صبح قبل از آنكه جامه و سر و صورت و موي خود را مرتب كند و در آينه خود را ببيند از خانه بيرون نميآمد. او نه نسبت به اصول نظافت لاقيد بود و نه براي خود تكلفاتي درست كرده بود كه مدتي از وقت عزيز خود را صرف آن قيود و تكلفات كند. ولي مردمي هستند افراطي و مردمي ديگر هستند تفريطي. يك دسته چنان پشت پا به قيود و حدود زدهاند كه يكباره نسبت به همه چيز لاقيد و لاابالي شدهاند، تنبلي و بيكاري را شعار خود قرار دادهاند، و دسته ديگر بر عكس به قدري خود را در ميان آداب و رسوم و عادات محبوس ساختهاند، هزارها قيد براي غذا خوردن و هزارها قيد براي جامه پوشيدن و هزارها قيد ديگر براي معاشرتها و پذيراييها و مهمانيها و عروسيها و مسافرتها ساختهاند كه زندگي را براي خود سنگين و ناگوار كردهاند، ساعتها بايد وقت صرف كنند تا خودشان را به شكل يك عروسك بسازند تا بتوانند از خانه قدم بيرون نهند و بعد هم مثل يك موجود كاغذي و يا يك موجود شكستني با هزاران قيد و احتياط راه بروند كه قيود ساختگي در هم نريزد، سخن گفتن تكلف، راه رفتن تكلف، جامه پوشيدن تكلف، پذيرايي و مهماني تكلف، نشستن و برخاستن تكلف و بالاخره براي يك عده از مردم زندگي يكسره تكلف شده است. رسول اكرم اجازه نميداد كه مجلس او صدر و ذيل و بالا و پايين داشته باشد،مخصوصا، دستور ميداد كه اصحاب و ياران حلقه و دايره وار بنشينند كه مجلس بالا و پايين نداشته باشد. در قرآن كريم ميفرمايد: در مجالس جاها را باز كنيد، يعني مقيد نباشيد كه يك نقطه معين را اشغال كرده باشيد. به طور كلي مقيد شدن به زندگي متكلفانه ناشي از كوچكي روح و نداشتن شخصيت است. بعضي افراد در خود احساس حقارت ميكنند و بعد ميخواهند اين حقارت را جبران كنند و براي خود در نظر ديگران شخصيتي اثبات كنند. اين گونه افراد بيشتر خود را به تظاهر به يك سلسله قيود وادار ميكنند. مردم عالم كه همان مقام علمي و شخصيت علمي آنها گواه راستين آنهاست احتياجي نمي بينند كه تظاهر كنند. بر عكس، افرادي كه از اين جهت احساس عقب ماندگي ميكنند بيشتر به القاب و عناوين و تظاهر اهميت ميدهند.(حکمتها و اندرزها، ص102) 2. علي و مصرف صحيح بيتالمال اميرالمؤمنين عليهالصلاةوالسلام، عدالت را در بين مسلمانان و جامعهى اسلامى جارى مىكردند و مانع از اين شدند كه بيتالمال به اسراف مصرف شود. نگذاشتند دست تطاول باز شود. نگذاشتند كسانى بيتالمال مسلمين را به ناحق مصرف كنند.(30/03/1371) 3. امام صادق(ع) و سادهزيستي حضرت صادق(ع) خواست به حمام برود، حمامي اجازه خواست كه حمام را براي امام خلوت كند و در وقتي كه امام هست كسي ديگر را راه ندهند، امام اجازه نداد و فرمود: مؤمن سبكبارتر و بي تكلف تر از اينهاست.(حکمتها و اندرزها، ص104-103) غ) صدا و سيما و رسالت آموزش الگوي صحيح مصرف مصرفگرايى براى جامعه بلاى بزرگى است. اسراف، روزبهروز شكافهاى طبقاتى و شكاف بين فقير و غنى را بيشتر و عميقتر مىكند. يكى از چيزهايى كه لازم است مردم براى خود وظيفه بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاى مسؤول بخشهاى مختلف دولتى، بخصوص دستگاههاى تبليغاتى و فرهنگى - بهويژه صدا و سيما - بايد وظيفهى خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرفگرايى و تجملگرايى سوق ندهند؛ بلكه در جهت عكس، مردم را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازهى لازم مصرف كردن و اجتناب از زيادهروى و اسراف دعوت كنند و سوق دهند. مصرفگرايى، جامعه را از پاى درمىآورد. جامعهاى كه مصرف آن از توليدش بيشتر باشد، در ميدانهاى مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زياديها بزنيم. در اين وضعيت، رسانهى ملى چه جايگاهى دارد؟ ببينيد نقش رسانهى ملى در چنين وضعيتى چقدر اهميت پيدا مىكند. آن روز بنده در آن جلسه گفتم، شماها هم خودتان بهتر از من مىدانيد؛ امروز جنگ دنيا، جنگ رسانههاست. پيشرفت كارها و سياستهاى بينالمللى دستگاههاى مختلف و جبهههاى گوناگون، بهوسيلهى تبليغ، خبرسازى، مفهومسازى و تبيينهاى درست و نادرست - يعنى راست و دروغ - دارد انجام مىگيرد. تبليغات، هم قبل از يك حركت نظامى و اقتصادى، هم در اثناى آن، هم بعد از آن، نياز وافر دستگاههايى است كه مىخواهند در دنيا فعال باشند؛ لذا سرمايهگذارى هم مىكنند، فكر هم مصرف مىكنند و دانش هم بهكار مىبرند، براى اينكه بتوانند اين را گسترش دهند.(11/09/1383) صداوسیما و تجمل اما جانب منفى قضيه. اگر به اين مسأله نپردازند، اگر به برنامهريزى لازم فكر نكنند و براى نسلى كه از راه مىرسد، در جامعه جا باز نكنند، چه پيش مىآيد؟ يك لشكر بيكار و بىتوان روى دست ملت مىماند. نه احساس اميدى، نه احساس شوق و شورى، نه آيندهاى، نه زبانى براى ابراز غرور نسبت به ميهن خود و نه اصلا غرورى. البته اين كمترينش است كه گفتم؛ از اين بدتر هم فرضهايى وجود دارد. همه مسؤولند؛ هم برنامهريزان، هم مجريان و هم متصديان رسانهها. صدا و سيما هم مسؤول است؛ روزنامهها هم مسؤولند. صدا و سيما و روزنامهها نبايد همواره براى جوان الگوى يك جوان اشرافى بىدرد تنبهراحتدادهى عياش را مطرح كنند. بعضى از مطبوعات نبايد در فلسفهبافيهاى خود طورى حرف بزنند كه جوان خيال كند همهى هدف انسان اين است كه از هر راهى شد، يك مشت پول به دست آورد. اگر توانست يك گواهى علمى براى خودش فراهم كند، وسيلهاى براى پول در آوردن در دستش هست؛ اگر نشد، هر راه ديگرى كه شد؛ ولو قاچاق، ولو تن دادن به ذلت و خفت و اهانت، ولو با دستبرد زدن به اين و آن! نبايد پول را عمده كرد؛ پول ارزش نيست. هدف، درآوردن پول نيست؛ پول يك وسيله براى گذراندن زندگى است. پول بسيار كوچكتر از اين است كه هدف انسان شود. براى جوان، الگو را يك الگوى غلط قرار ندهند تا او احساس كند كه به جاى استعداد و ابتكار و تلاش فراوان و كسب تخصص و علم، بايد سراغ پول رفت! از يك جوان مىپرسيم: چرا درس نمىخوانى؟ مىگويد: پدرم آنقدر پول و ثروت دارد كه به درس خواندن احتياج ندارم! پس معلوم شد كه درس براى پول است! با اين پول اگر بشود بيكار و عياش و مصرفكنندهى محض بود، باز هم از نظر او مانعى ندارد! آيا اين طرز فكر درست است؟! اين طرز فكر، غلطترين طرز فكرهاست. بنابراين رسانههاى جمعى هم متعهد و مسؤولند.(12/02/1380) صدا و سيما و مقوله عدالت اجتماعي به فضاي همدردي با فقيران دامن بزنيد. خوشبختانه صداوسيما در چند سال گذشته برنامههاي بسيار خوبي در اين زمينه داشته كه در خور تقدير است. دغدغه عدالت را در ذهنها و دلهاي مردم دامن بزنيد؛ اين كار بسيار خوب است. البته سعي شود به جماعت فقير و تهيدست اهانت نشود و كرامت انساني آنها ازبين نرود. من ميبينم در بعضي از كارهايي كه در اين زمينه صورت ميگيرد، به طور دقيق اين معنا رعايت ميشود. آن پسربچهاي يا دختربچهاي كه ميآيد هديهاي به فلان صندوق ميدهد، حرفي از او پخش ميشود كه خيلي خوب و شيرين و لطيف است و در آن اهانت نيست؛ منتها در كنار دامن زدن به دغدغه عدالت اجتماعي و رسيدگي به فقرا، زندگي اشرافي و تجملاتي پوچ و بيهوده را هم تخريب كنيد؛ اين زندگي واقعاً در خور تخريب است. زندگي تجملاتي نبايد به هيچوجه ترويج شود. بلكه بايد تخريب شود و نقطة منفي به حساب بيايد. چرا بيخود تجملگرايي رواج پيدا كند؟ اگر يك نفر دلش ميخواهد متجمل باشد، ما چرا بايد آن را ترويج كنيم؟ توجه كنيد كه ما به فقير بايد عزتنفس و حسّ مناعت بدهيم و به غني بايد كمك به فقير را بياموزيم. به هر حال در كل زندگي جامعه، بايد از زندگي اشرافي و تجملاتي الگوسازي نكنيم. نكته دوم اين است كه دادن پيامهاي گوناگون بايد جرياني انجام بگيرد و به شكل يك روند در بيايد؛ مقطعي و موردي فايدهاي ندارد. همه برنامههاي ما بايد يكديگر را كمك كنند تا اين فكر و اين انديشه در جامعه مطرح شود. ممكن است گاهي ما پيامهاي متناقض بدهيم. مثلاً از يك طرف درباره عدالت اجتماعي برنامه خيلي خوبي توليد ميكنيد! اين درست نيست؛ بايد آهنگ كلي برنامهها يكي باشد و در بين آنها تناقض ديده نشود. در مقوله عدالت اجتماعي فيلمها و سريالهايي ساخته ميشود كه غالباً خانههاي مورد استفاده شخصيتهاي اين فيلمها اعياني و اشرافي است! واقعاً وضع زندگي مردم ما اين طوري است؟ آيا يك زوج جوان يا يك زن و شوهر در چنين خانههايي زندگي ميكنند؟! اين كار چه لزومي دارد؟ سالها قبل بعضي از سريالهايي كه از سيما پخش ميشد، هر چند كيفيت آنها مثل سريالهاي الان نبود- عقبتر بود- ليكن فضاي زندگي در آنها، متواضعانه و در يك خانه معمولي بود؛ آن طوري خوب است. زندگي را لزوماً نبايد اعياني و اشرافي و متجملانه معرفي كرد. فضاي تبليغي صداوسيما اين طوري باشد. البته گاهي در اين خصوص هم به ما تذكر ميدهند و مطالبي ميگويند. تبليغات رسانهاي و گاهي تبليغهاي خيلي پررنگ كه مردم را به طرف مصرفگرايي سوق ميدهد، با برنامهاي كه فرضاً شما ساختهايد تا مصرفگرايي را تقبيح كنيد، عملاً در تناقض است؛ با هم هماهنگ نيست.(11/9/83) صداوسیما و اسراف به همسايهها و فقرا رسيدگى كنيد. يكى از عواملى كه نمىگذارد دست كسانى كه توانايى كمك دارند، به يارى فقرا دراز شود، روحيهى مصرفگرايى و تجمل در جامعه است. براى جامعه بلاى بزرگى است كه ميل به مصرف، روزبهروز در آن زياد شود و همه به بيشتر مصرف كردن، بيشتر خوردن، متنوعتر خوردن، متنوعتر پوشيدن و دنبال نشانههاى مد و هر چيز تازه براى وسايل زندگى و تجملات آن رفتن، تشويق شوند. چه ثروتها و پولهايى كه در اين راهها هدر مىرود و از مصرف شدن در جايى كه موجب رضاى خدا و رفع مشكلات جمعى از مردم است، باز مىماند!(15/09/1381) صدا و سیما و آموزش الگوی مصرف صحیح صرفهجويى، يعنى آن چيزى را كه قابل استفاده است و مىتوانيم از آن استفاده كنيم، دور نريزيم. نسبت به امكانات، با هوس رفتار نكنيم. دائما چيزهاى ماندگار را نو كردن و چيزهاى ضايع نشدنى را دور ريختن، روش درستى نيست. به نظر من بايد مسؤولان كشور، راه صرفهجويى و مقابله با اسراف را به مردم بياموزند. من به صورت كلى اين را عرض مىكنم. خود مسؤولان دولتى هم نبايد اسراف كنند. اسراف مسؤولان دولتى، از اسراف مردم عادى مضرتر است؛ زيرا كه اين اسراف در بيتالمال است. بنابراين مسؤولان، فهرستى از مثالهاى صرفهجويى و اجتناب از اسراف را رديف كنند و آن را به مردم بگويند و تعليم دهند كه چگونه مىشود صرفهجويى كرد.(1/1/1376) از جمله كارهاي بسيار خوب اين است كه بخصوص در حين توليد، نظارت و سركشي كنيد تا پول زياد و بيهودهاي مصرف نشود و بعد مجبور باشيد اشكالاتش را برطرف كنيد. به هر حال بايد در نظارت كيفي بشدت سعي شود پيامهاي منفي در كارها نباشد.(11/9/1383) بشدت توجه كنيد كه چهرهپردازيهاي منفي و ناصالح در صدا و سيما انجام نگيرد. من گاهي ديدهام انسانهايي كه هيچ ارزش علمي و هنري ندارند، در صدا و سيما با پول مردم چهرهپردازي ميشوند؛ چرا؟ البته من نميخواهم خليي مطلب را باز كنم؛ اما ميبينم كسي كه در رشتة خودش اين قدر ارزشمند نيست و انسان متوسطي است، او را ميآورند و يكي دو ساعت از وقت تلويزيون را به زندگي او، به خانوادة او و به گذشتة سرتاپا كمارزش او مصروف ميكنند؛ چرا؟ به نظر من علاوه بر اين كه اين «چرا» وجود دارد، «منفي» هم هست. اين كار، الگوسازي است؛ ما چه كسي را ميخواهيم الگوي جوانها قرار دهيم؟ اين طور آدمهايي را؟!(11/9/1383) و در نقطه مقابل، پراكندن فيلمها و سريالها و برنامههايي كه آنان را مجذوب خواستههاي غلط و انحرافي ميسازد يا به بيبند و باري و معاشرتهاي نامشروع يا خشونتهاي خونين- كه امروز آفت جوامع غربي بخصوص امريكا است- ميكشاند و در رفتار و پوشش و معاشرت و آرمانگزيني، مقلد بيگانگان بار ميآورد، يا حقايق گذشته و حال كشور را واژگونه مينمايد و مخاطبان را به يأس از خود، و فريفتگي به بيگانه يا به سرگرميها و عادتهاي ناسالم و مهلك يا به اسراف سوق ميدهد، لطمهاي است كه به آساني قابل جبران نيست و وزر و وبال آن گريبانگير همه خواهد شد. درسهاي مفيد و مضر اين رسانه بزرگ، بر روي ميليونها مخاطب در سراسر كشور- خواسته يا ناخواسته- اثر ميگذارد و نتايج آن با همين نسبت قابل سنجش و در ديوان الهي مورد محاسبه است.(5/3/1378) يك مسأله راجع به اين برنامههاي صبحگاهي است؛ يعني برنامه «سلام صبح بخير» و برنامه «كار و زندگي»؛ كه هر دو از برنامههاي خيلي خوب است؛ برنامههايي است كه واقعاً هر كدام خلأيي را پر ميكند و دارد كاري را در متن جامعه انجام ميدهد؛ نبايد بگذاريد اين برنامهها هرز و هدر برود؛ حيف است؛ برنامههاي بسيار باارزشي است و در همين جهات خوب، ميشود از آنها خيلي استفاده كرد. شما موضوعاتي را معين ميكنيد؛ خوب است. اين دنبال كردن موضوعات و اينكه انسان موضوع را با ذهن مردم روبهرو كند و ذهن آنها را به كار بيندازد و نظراتشان شنيده شود، بسيار خوب است؛ منتها ببينيد، جمع كردن مواد، دو گونه و در دو مرحله انجام ميگيرد؛ مرحله اول، مرحله انبار كردن است. فرض بفرماييد محققي ميخواهد درباره فلان موضوع علمي يا ادبي يا تاريخي يا هر موضوع ديگر كاري انجام بدهد. مرحله اولف مرحله انبار كردن است. انبار كردنف يعني اينكه اينجا و آنجا بگردد و از كتابها و از فكرها و انديشههاي خودش چيزهايي را يادداشت كند و روي همديگر بگذارد. در انبار كردن، احياناً تنظيم هم هست. در انبار كالا هم انسان طبقهبندي ميكند و هر كالايي را در جاي خودش ميگذارد. ما در فيشهاي علمي هم همين كار را ميكنيم. شماها كه خودتان اهل تحقيق هستيد، همينطور عمل ميكنيد؛ يعني مطلب را فرااهم ميكنيد و در فيشها ميگذاريد؛ فيشها را تقسيمبندي ميكنيد و در جاي مناسبش ميگذاريد. حالا كه اين مرحله تمام شد، نوبت مرحله دوم است. مرحله دوم چيست؟ اينكه ما جمعبندي كنيم؛ يعني مرحله اجتهاد. مجتهد در عرف طلبگي ما، يعني آن كسي كه ميتواند مباحثي را كه يك آدم عامي و عادي اصلاً نميتواند از آن مباحث استفاده كند و آنها را جمعبندي كند، جمعبندي كند. مجتهد- يعني كسي كه قوت استنباط دارد- آن كسي است كه ميتواند مثلاً از ده عنصري كه عليالظاهر به هم ارتباطي هم ندارند، يك جمعبندي صحيح در بياورد. شما در برنامه «سلام صبح بخير» نظرات مردم را جمع ميكنيد؛ ميخواهيد چه كار كنيد؟ آيا ميخواهيد از اين نظرات به جمعبندي برسيد؟ مگر چنين چيزي ميشود؟ در ميان اين نظرات، نظر يك دانشمند و يك آدم بافكر هست؛ نظر يك آدم عامي اما بافكرهم هست، كه حرف گزيده درستي را به شما كه داريد از او سوال ميكنيد، ميزند؛ نظر آدمي هم هست كه عامي است و از موضوع مطرح شده اصلاً پرت است و آن را درك نميكند؛ مگر ميشود از مجموع اين طور نظرات، كسي جمعبندي كند؟ حالا چه كسي ميخواهد جمعبندي كند؟ مگر ميشود فردي از اين مجموعه- هر چند هم دانشمند باشد- يك جمعبندي بدهد؟ كي هم ميخواهيد اين جمعبندي را به مردم بدهيد؟ پس، اين روش كار غلط است. شما وقتي كه موضوع را انتخاب كرديد- كه حالا در آن تذكري كه عرض كردم، اين است: اين موضوعاتي كه مطرح ميشود، مهم است. فرض بفرماييد يكي از موضوعات زندهاي كه الان در ميان مردم مطرح است، تشريفات ازدواج است. البته اين موضوع، كار گروه خانواده است؛ اما شما ميتوانيد كمك كنيد. اين گونه موضوعها، موضوعهاي زندهاي است كه طرح آن حقيقتاً در وضع زندگي مردم تأثير ميگذارد. تشريفات ازدواج، پدر مردم را درآورده است؛ هرچه هم گفته ميشود، اثر نميكند؛ اين را شما به ميان مردم بياوريد و آن كساني كه دنبال مهريه زيادي و جهيزيه آنچناني هستند، يك هفته خوب عرقشان را در بياوريد! يقيناً كساني پيدا خواهند شد كه براي اين كارها بهانههاي معمولي را به شما خواهند گفت- آقا اگر مهريهمان را بالا نبريم، دخترمان را طلاق ميدهند- اما شما بايد قبلاً مطلب را براي خودتان پخته كنيد و جوابش را در دست داشته باشيد؛ و تا كسي اين طور گفت و گزارشگر شما منتقل كرد، شما به زبان مناسب و با شكل هنرمندانهاي به او پاسخ بدهيد.(29/11/1370) مسأله بوروكرارسي در ادارات هم همينطور است؛ كه البته من شكلهاي ناقصش را ديدم كه در برنامه «سلام صبح بخير» مطرح ميشود. مشكل نفت و برخي ديگر از مشكلات هم به بوروكراسي برميگردد. به اين نكته بايد توجه داشت كه امكانات دستگاهها با اين حرفها قابل كم و زياد شدن نيست؛ بالاخره هر دستگاهي مقداري پول درد، مقداري امكانات دارد، مقداري نفت فراهم ميكند؛ اينكه نه با دعاف نه با دعوا، نه با شوخي و نه با هيچ چيز ديگر كم و زياد نميشود؛ آن چيزي كه اشكال ايجاد ميكند تا ما از همان چيزي كه داريم، نتوانيم درست استفاده كنيم و نفت را به مردم بدهيم، مشكلات بوروكراسي و اشكالات اداري و ضعف دستگاه اجراكننده است. يا مثلاً ديديم كه راجع به هواپيما و بليط هواپيما صحبت ميشود. مشكل ما اين نيست كه چند فروند هواپيما داريم- همان تعداد كه داريم، همان است؛ بيشتر از موجودي كه نميشود كار كشيد- مشكل اين است كه از اينها استفاده بهينه نميشود. پس، شما برويد روي بوروكراسي انگشت بگذاريد؛ بوروكراسي را در همان شكلي كه مردم ميفهمند و برايشان قابل درك است- در شهرداري لمسش ميكنند؛ در اداره دارايي لمسش ميكنند؛ در فلان موسسه مورد مراجعه لمسش ميكنند؛ در بنياد مستضعفان و بنياد فلان لمسش ميكنند- بيرون بكشيد؛ اما قبلاً براي خودتان مطلب را پخته كرده باشيد. بنابراين، ذهن مردم را به آنچه كه بايد بفهمند، هدايت كنيد.(29/11/1370) |
| آخرین بروز رسانی مطلب در پنجشنبه ، 19 شهریور 1388 ، 17:12 |