آسيب شناسي برنامههاي صرفهجويي در مصرف انرژي ايران
. بوروكراسي پيچيده: در صورتي كه روند اجرايي دريافت تسهيلات مالي و كمكهاي بلاعوض و...، مستلزم گذراندن بوروكراسي پيچيده و روابط ويژهاي باشد، انگيزه سرمايهگذاري در صرفهجويي انرژي تقليل مييابد.
4. ممكن است بعضي از مصرفكنندگان، وارث حجم عظيمي از ابزارآلات و كالاهاي انرژيبر باشند اما داراي انگيزه، سرمايه، دانش و تخصص كافي براي تغيير الگوي مصرف انرژي خود نباشند، به عنوان مثال مستاجراني كه در ساختمانهاي مسكوني ساكن بوده و مجبور به پرداخت صورتحساب انرژي هستند، اما قادر به تغيير شرايط موجود نميباشند.
عوامل رواني
1. يكي از عوامل بسيار مهم در ايجاد يك تغيير اقتصادي، توجه به مسير طي شده تاريخي و آثار آن بر باورهاي اجتماعي و فرهنگي است. چنانچه ميدانيم، تا وقتي كه جامعه آمادگي رواني براي يك تغيير اقتصادي نداشته باشد، تلاش براي ايجاد دگرگوني قطعاً ناكام خواهد ماند. عدم ثبات كافي در سياستهاي صرفهجويي اقتصادي و نبود شفافيت در بعضي از قوانين به همراه عدم توجه به شرايط فرهنگي و اجتماعي كشور، باعث گرديده است تا مصرفكنندگان انرژي، اطمينان كافي از امنيت سرمايهگذاري در زمينه صرفهجويي در ايران را از دست بدهند. اين گروههاي اقتصادي نسبت به آينده نامطمئن هستند و هر آن انتظار دارند كه قوانين تغيير كرده و يا سياستها، متحول گردند. يكي ديگر از دغدغههاي مردم در اكراه در سرمايهگذاري در اين زمينه نيز وجود تورم در كشور ميباشد. لذا پيشبينيهاي آنها در مورد آينده سرمايهگذاري مبهم است و اين مسأله باعث گرديده تا اكثر مصرفكنندگان انرژي در ايران به شدت ريسكگريز باشند و اينرسي تغيير شرايط فعلي براي آنها بسيار زياد گردد.
سياستگذاران انرژي در ايران بايد توجه ويژهاي به اين مشخصه رواني در اقتصاد ايران داشته باشند، زيرا تا اين رفتار اقتصادي و باور اجتماعي متحول نگردد، اجراي سياستهاي صرفهجويي در مصرف انرژي نميتواند تأثير چنداني بر تغيير الگوي مصرف كشور و كارا نمودن آن بگذارد.
2. دو طبقه خاص در اقتصاد ايران وجود دارند كه حساسيت بسيار كمي نسبت به تغيير الگوي مصرف از خود نشان ميدهند.
خانوارهاي ثروتمند دهكهاي درآمدي بالا كه هزينههاي انرژي سهم بسيار ناچيزي از هزينههاي آنها را تشكيل ميدهد.
خانوارهاي روستايي كه با وجود اينكه جزو دهكهاي درآمدي پايين هستند اما به جهت مصرف كم انرژي، حساسيت بسيار كمي نسبت به اين سياستها دارند.اينگونه عدم حساسيتها، يكي از مهمترين موانع رواني تحقق تغيير الگوي مصرف انرژي محسوب ميشوند.
3. ساختار اجتماعي فرهنگي جامعه و سطح آگاهيهاي عمومي و آمادگي پذيرش روشهاي جديد در بين مصرفكنندگان، ميتواند يكي از مهمترين موانع تغيير الگوي مصرف انرژي تلقي شود.
ب. فروشندگان يا تأمين كنندگان كالاها و خدمات انرژيبر
تأمين كنندگان كالاها و خدمات انرژيبر، با هدف كاهش هزينههاي سرمايهگذاري، توليد، واردات و...، به فروش كالاهاي خود اقدام ميكنند. اين گروه اقتصادي عملاً هيچگونه توجهي به هزينههاي بهرهبرداري كه بايد مصرفكننده بپردازد ندارند كه اين يك تضاد منافع ميان توليدكنندگان و مصرفكنندگان تجهيزات انرژيبر است و يكي از عمدهترين موانع نهادي بهبود كارآيي انرژي به شمار ميآيد.
ج. سازندگان كالاها و خدمات انرژيبر
آنچه كه براي سازندگان كالاها و خدمات انرژيبر اهميت دارد، كاهش هزينههاي اوليه است نه بهبود كارايي انرژي. از آنجا كه بهبود كارايي انرژي موجب افزايش هزينههاي اوليه ميشود ابزارآلاتي كه با اين الگو ساخته ميشوند، تبديل به كالاهايي لوكس ميگردند كه مصرفكنندگان انگيزه كمتري براي خريد آنها دارند، لذا تقاضا براي انرژي كاهش نمييابد.
د. دولت
1. به علت بزرگ بودن دولت و تصدي گسترده آن در بخشهاي مختلف اقتصادي، بخش بزرگي از مصرف انرژي به بخش عمومي اختصاص مييابد و با توجه به عدم وجود انگيزههاي سودآوري اقتصادي در اين بخش هيچ انگيزهاي براي صرفهجويي انرژي وجود نخواهد داشت.
منبع: اطلاعات